تبلیغات
:: مهران مدیری :: - وقتی زمان در «باغ مظفر» متوقف می شود

:: مهران مدیری ::

وقتی زمان در «باغ مظفر» متوقف می شود

شنبه 18 آذر 1385

                 images/20061205/Mozafar.jpg

از در کوچک آهنی که وارد می شوی ، یک باغ بزرگ با چند ردیف درخت کاج در گوشه و کنار می بینی. آن بالا، عمارت اصلی خانه نشسته است که از بیرون خیلی شیک و امروزی به نظر می رسد.
بعد از ظهر یک روز پاییزی است و همه چیز برای تصویربرداری یک قسمت از سریال «باغ مظفر» تازه ترین اثر مهران مدیری مهیاست. داستان باغ مظفر اگر چه در زمان حال می گذرد، اما کیفیت وقایع و آنچه برآدمهای ماجراها می گذرد، ظاهرا ربطی به اکنون ندارد. باغ مظفر داستان زندگی دو خان به نام منصور و مظفر زرگنده است که با آن که در مجاورت هم زندگی می کنند، اما اختلافات دیر پا و حل نشدنی بسیاری با یکدیگر دارند. لوکیشن های اصلی در واقع اتاقهای منزل دو خان است و اتاق های فرعی دیگر نیز هست. چشمهایتان را ببندید و اتاقی را تصور کنید که از گذشته های دور، دست نخورده باقی مانده است. زین اسب ، تابلوهای بزرگ رنگ و رو رفته ، میز و صندلی های چوبی ، قدیمی ، پارچه های منجوق دوزی شده ، قاب عکسهای مختلف ، کاسه بشقاب های چینی قدیمی ، چراغ نفتی و یک عالمه وسیله نوستالژی دیگر، همه را در یک اتاق امروزی فرض کنید که آشپزخانه اپن دارد، یخچال دارد، ماشین لباسشویی دارد، اما علاوه بر همه آنها، یک تنور برای نان پزی هم دارد؛ اینجا خانه خان منصور مظفر زرگنده است. اتاق خان منصور هم چیزی شبیه همان اتاق است. وقتی امید رخ افروز، سعید عباس اصفهانی و سروش مرشدیان تصویربرداران سریال ، دوربین ها را در یکی از اتاقها تنظیم می کنند، نشان می دهد که قرار است سکانس تازه تصویربرداری شود. در اتاق دیگر مدیری روبه روی مونیتور نشسته و درباره نور صحنه ، لباسها و کادر تصویر با عوامل صحبت می کند. دعواهای عروس تازه وارد خانه و خواهرشوهر، محور اصلی این قسمت سریال است که حمید برزگر آن را نوشته است ، نازی عروس تازه وارد خان مظفر است که می خواهد دکور خانه را آن طور که می خواهد تغییر دهد. در عوض فروغ السلطنه خواهرشوهری است که سعی می کند با اقتدار امورات خانه را بگرداند و چیزی بدون اجازه او تغییر نکند.


نازی به [تلفن]: آره مامان جون اینجا خیلی به ما خوش می گذره [با دیدن فروغ السلطنه که یکسره به طرف کمد می رود] مامان جون ، من بعدا بهتون زنگ می زنم
[به فروغ السلطنه]: دنبال چیزی می گردی؟
فروغ السلطنه: [بی اعتنا به او] چطور مگه؟
نازی: آخه اگه اشتباه نکنم ، اون کمد ماست! احیانا کمک نمی خوای؟
فروغ السلطنه: [بی اعتنا] چرا، اتفاقا. می دونی. اینجا یه شال گردن قهوه ای هس که مال کامرانه.
نازی: اولا که اینجا، اگه می خوای چیزی رو برداری ، اول باید از صاحبش اجازه بگیری. بعدشم «کامی» اصلا رنگ قهوه ای دوست نداره. اگه پیدایش کردی وردار مال خودت.
فروغ السلطنه: ببین هر وقت اراده کنم ، در این کمدو باز می کنم و در ضمن بدون که اون عاشق رنگ قهوه ایه. خب؟
نازی: نه عزیزم ، اشتباه می کنی. کامران عاشق رنگ صورتیه. دو تا لباس صورتی هم داره که همش می پوشه.
فروغ السلطنه: شما به عنوان همسر ایشون باید بدونی که کت و شلوار قهوه ایه دوست داره. در ادامه ، دعوای آن دو بالا می گیرد و سرانجام با آمدن کامران جنگ به نفع فروغ السلطنه خاتمه می یابد.
نازی ناراحت می شود و کاغذی به دست کامران می دهد و از او می خواهد فهرست تمام چیزهایی را که دوست دارد و دوست ندارد، بنویسد!

امتحان عشقه!

تصویربرداری این سکانس را جواد اصلانی که سوئیچ تصاویر را به عهده دارد، به دلایلی قطع می کند. اما هر بار بعد از رفع نقایص کار تصویربرداری ادامه می یابد. سکانس بعدی مربوط به بعد از نوشتن فهرست بلند بالا به وسیله کامران است.
نازی: ]برگه ای در دست دارد و با شوق آن را می خواند[ چرا اینو قرمز نوشتی؟
کامران: کدومو؟
نازی: بامیه رو.
کامران: اوه ، اوه. از بامیه متنفرم. منفورترین چیز در زندگی ام بامیه اس ؛ حتی از جنگ جهانی دوم.
نازی: راست می گی؟
کامران: اوهوم.
نازی: اینو فروغ هم می دونه؟
کامران: آره ، چطور؟ نازی: می خوام امشب خورشت بامیه درست کنم.
کامران: [می خندد و سعی می کند نشان دهد چیز مهمی نیست] نازی تو خیلی بامزه ای!
نازی: نه ، جدی می گم. من امروز خورشت بامیه درست می کنم. تو هم زحمت می کشی ، همه شو با اشتها می خوری.
کامران: اصلا نمی تونم بهش فکر کنم!
نازی: اگه منو دوست داری ، باید اونو بخوری. این امتحان عشقه. فهمیدی؟
متن های این سریال از سوی محراب قاسم خانی ، امیرمهدی ژوله ، خشایار الوند و حمید برزگر نوشته می شود و پیمان قاسم خانی هم سرپرستی نویسندگان سریال را به عهده دارد.
قاسم خانی در طول تصویربرداری سکانس ها با مدیری درباره موضوعات مختلف مشورت می کند و در شکل گیری بهتر طنزها حضور پررنگی دارد. این بار او و گروه نویسنده اش آدمهایی را دستمایه کار قرار داده اند که دن کیشوت وار به یک دوره تاریخی چسبیده اند و جرات بیرون آمدن از پیله زمانی خود را ندارند.
صحنه دیگری که تصویربرداری می شود، سر میز شام و ادامه دعوای این دو زن است که جورش را باید کامران بکشد.
کامران در این صحنه با حالت تصنعی سعی می کند نشان دهد چقدر از خوردن خورشت بامیه مشعوف است و این در حالی است که کل کل نازی و فروغ السلطنه ادامه دارد.
فروغ السلطنه: [به برادرش کامران] تو که از خوردن خورشت بامیه متنفر بودی ؟
نازی: [پیروزمندانه] گفتم که این غذارو دوست داره. دست پخت شمارو دوست نداشته ، فروغ خانم.
فروغ: [حرص می خورد] نه کلا از این غذا متنفر بوده.
نازی: می بینی چطور غذا می خوره؟ دست پخت من حرف نداره یک هیچ.
فروغ السلطنه: نخیر، یک دو. [عصبانی از سر میز بلند می شود و به حالت قهر می رود.]
کامران: [فرصت پیدا می کند نفس بکشد] می شه دیگه نخورم؟
نازی: نه ، ممکنه برگرده!
کامران: دیگه داری خیلی روی آی کیوش حساب می کنی!
مهران مدیری علاوه بر ایفای نقش خان مظفر، در نقش راوی نیز ظاهر شده است که به تسهیل روایت صرف تصویری کمک می کند و علاوه بر آن ، مخاطب به حس قصه گویی مجموعه نیز بیشتر نزدیک می شود. صحنه دیگری که قرار است جلوی دوربین برود، به دعوای این خواهر و برادر یعنی کامران و فروغ السلطنه می پردازد. فقط این توضیح لازم است که کامران بجز بامیه ، به کلم پلو و سالاد کلم هم بشدت حساسیت دارد و از آن بیزار است. حیف نون با صدای بلند برای خودش می خواند که یکباره کامران سر و صداکنان از دستشویی بیرون می آید.
صدای کامران: حیف نون! حیف نون! تو به چه جراتی؟ [با دیدن چهره برافروخته فروغ السلطنه ساکت می شود.]
فروغ السلطنه: فکر کردی با بچه طرفی خان کامران میرزا؟
کامران: حالتون چطوره؟ خوب هستین؟
فروغ السلطنه: قضیه خورشت بامیه چی بود؟
کامران: اوه ، خورشت بامیه.
فروغ السلطنه: ببر نفستو! تو منو، خواهر تو، به نقشه پلید اون دختره بی اصل و نصب فروختی؟ به یک تازه وارد؟
کامران: فروغ بانو، راجع به زن من درست صحبت کنید، اگر می شه.
فروغ السلطنه: حرف نزن. دست از سرم وردار. فکر می کردم سایه برادر تا قیام قیامت بالای سرمه. نمی دونستم که درخت اغیار شدی و ما تنها در آفتاب تموز!
کامران: فروغ بانو، هر وقت ادبی حرف زدی ، دل من می لرزه. من قصد اذیت کردن شمارو ندارم. نازی هم دختر بدی نیست. ته دلش فکر نمی کنم چیزی باشه.
فروغ السلطنه: راست می گی کامران؟
کامران: بله! بله!
فروغ السلطنه: پس از امشب شام جایی نمی ری. می خوام کلم پلو درست کنم ، با سالاد کلم!
کامران: [اعصابش به هم ریخته ، می خواهد گریه کند!] با من این کارو نکنین! اون بامیه ، تو کلم!
فروغ السلطنه: [با تحکم] اگه یه دونه برنج بمونه ، اون دیسو فرو می کنم تو حلقت! جلوی نازی خانمت صداتم در نمی آد؟ برادر عزیزم! و می رود. کامران نزدیک است گریه کند.
جواد رضویان بازیگری است که نامش در میان بازیگران این سریال آمده ، اما هنوز بازی او آغاز نشده. او امروز به محل تصویربرداری آمده و همین فرصتی شده تا عوامل با او خوش وبشی بکنند. به هر حال حضور او و همکاری اش با کارگردان شناخته شده ای مثل مهران مدیری می تواند این امید را به مخاطبان آثار طنز تصویری بدهد که در انتظار یک اثر خوب باشند.
باغ مظفر به تهیه کنندگی زوج موفق تلویزیونی یعنی مجید و حمید آقاگلیان در 45 قسمت برای گروه فیلم و سریال شبکه 3سیما آماده می شود. وقتی مخاطب امروز، طنزهایی چون پاورچین ، نقطه چین ، شبهای برره و... را از این گروه دیده و خصوصا که این شبها تلویزیون کار طنزی ندارد، آدم می تواند امیدوار باشد که طنزی بهتر و جذاب تر خواهد دید.

ماجراهای دوخان در یک خانه

نقش یکی از خان ها را خود مهران مدیری بازی می کند، او ایفاگر نقش خان مظفر زرگنده است. یک اشراف زاده با انضباط خاص خودش که اصلا معلوم نیست چرا نتوانسته که با وقایع بیرون کنار بیاید. نقش پسر او را سیامک انصاری بازی می کند. او در اداره کار می کند و اصولا آدم مقرراتی است. شیک است ، اما نشانه هایی از گذشته هم دارد. سحر جعفرجوزانی در نقش خواهر او یعنی فروغ السلطنه ظاهر شده است. آدمی نسبتا سنتی که دوست ندارد شرایط موجود، تغییر کند. با تحکم حرف می زند و با ادبیات هم البته نسبتی دارد. در طرف دیگر محمدرضا هدایتی ، بازیگر نقش خان منصور زرگنده قرار دارد. او هم مثل خان مظفر آدم عجیب و غریبی است و با آن که با خان مظفر نسبت فامیلی دارد، اما به انحای مختلف با او در کشمکش و جدال است ، اما اینها همه آدمهای اصلی قصه نیستند در طرف دیگر ماجرا یک شرکت داریم که نادر سلیمانی نقش رئیس آن را بازی می کند. حتی از نوع لباس پوشیدنش هم می شود فهمید که زیادی امروزی فکر می کند. ایفای نقش دختر او را شقایق دهقان به عهده دارد. یک دختر کاملا تجددطلب که از یک جای داستان به بعد، یکی از اصلی ترین آدمهای قصه می شود. نقش برادر او را هادی کاظمی بازی می کند که در شرکت کار می کند و الیکا عبدالرزاقی هم در نقش مادر این دو ظاهر شده است. نصرالله رادش هم بازیگر نقش «حیف نون» نوکرخان مظفر است. حیف نون نوکر خانه زاد است که در بسیاری مواقع حرف خودش را می زند و باعث می شود ماجراهای داستان سمت و سوی دیگر پیدا کند. «حیف نون» همسری به نام پسته دارد که در خانه خان منصور کلفتی می کند. بازیگر نقش پسته ، نگار پیل آرام است و ناگفته پیداست که حضور چنین کلفتی در خانه رقیب چه ماجراهایی را پدید خواهد آورد. سعید پیردوست و ساعد هدایتی هم در نقش دوستان خان ها ظاهر شده اند و محمد جواد عزتی و مه لقا باقری هم بازیگر نقشهایی در شرکت هستند. علی لک پوریان همان بازیگر نقش سبزی فروش در مجموعه مثل همیشه در باغ مظفر به عنوان مشاورخان مظفر ظاهر شده اگر چه او دستیار اول و برنامه ریز کار نیز هست.
منبع: جام جم
با تشکر از نازنین



[ شنبه 18 آذر 1385 - 06:12 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : شنبه 18 آذر 1385 - 07:12 ق.ظ]

[ پیام ()|| سارا ] [عمومی , ] [+]